۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

تولد

باز هم امدن و رفتن فصل ها در پی هم...باز هم تولد طراوت زمین در دل نیستی فصل زمستان...باز هم بوی نم و باران تازه که بر دیوار های شهر میخورد...باز هم کودکان شاد با لباس هایی که عطر تازگیشان در تنگنای نفس ،می پیچد...و باز و باز..
 .
.
و می اید روزی که تکرار خواهد شد این مکررات و تو در میان نیستی...
و تو در آن هنگام جز بوی خاکی که در اطرافت با بوی کافور در آمیخته ،هیچ نمی بویی.
.
.
و..روز هجران نزدیک است

۱ نظر:

پرتو گفت...

بهار كه می آید همه شادی می كنند سلام می كنند به گل و سبزه و بلبل
اما بهار كه می آید
كسی به فكر دل ِ آدم برفی نیست!!!
كه میداند بهار یعنی فصل ِ سرد ِ مرگ ِ او
كه بهار یعنی فراموشی...